خرید بک لینک

مگه میشه تاریخ تولد عشقم یاده بره؟ همون روزی که دنیا برام معنی پیدا کرد، همون لحظهای که تقویم دلم ورق خورد و توی چشمات گم شدم. نه، تقویم که هیچ، حتی برگ ریزون پاییز هم به من یادآوری میکنه که تو اومدی تا رنگ عشق رو به زندگیم هدیه بدی. هر سال، همون روز، دلم یه جور دیوونهوار میزنه، انگار که زمین یه دورِ دیگه میچرخه تا منو به تولد عشق برسونه. چطور ممکنه فراموش کنم روزی رو که ستارهها به شانس من غبطه خوردن؟ تو تا ابد در خاطر منی، نه فقط توی خاطرهها، که توی تک تک

برچسب: نویسنده: مهسا صفری تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

می‌دانستی؟ گاهی دلم برای کسی تنگ می‌شود که هیچ‌وقت مال من نبود. مثل باران که برای کویر می‌بارد، می‌داند که نخواهد ماند، اما باز هم می‌بارد... شاید عشق همین باشد، بخشیدن بی‌چشمداشت، حتی وقتی می‌دانی پاسخش را نخواهی گرفت. نگاهت را به خاطر دارم، آن نگاه که در آن دنیایی از حرف‌های ناگفته بود. در سکوتت، صداهایی می‌شنیدم که هیچ‌کس نشنیده بود. با تو بودن یعنی خواندن کتابی که صفحاتش را باد ورق می‌زد، بی‌آنکه بدانی خاتمهش کجاست.

برچسب: نویسنده: مهسا صفری تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

عشقم دوست داشتن چون میگذرد ..... چون می‌گذرد، غمی نیستغم، ابری است که آسمان دل را می‌گیرد؛ اما ابرها ماندنی نیستند. می‌آیند، می‌بارند، می‌گریند و آن‌گاه راهِ خورشید را باز می‌کنند. غم، شبِ بلندی است که هرچند تاریک، ستاره‌ای در دل دارد و صبحی در پی. هیچ زخمی تا ابد تازه نمی‌ماند؛ زمان، مرهمی است که آرام‌آرام بر آن می‌گذرد.اگر امروز دلت گرفت، بدان که این هم گذراست. هر چه سنگین، هر چه تاریک، هر چه بی‌رحم، اگر رفتنی است، پس چرا دل را به آن بسپاریم؟ تو فقط تماشاگر گذرِ روزگار

برچسب: نویسنده: مهسا صفری تاريخ: جمعه 3 مهر 1405 ساعت: 21:22

صفحه بندی